تبليغاتX
ღஜღرنگ عشقღஜღ

دوست هاي عزيز سلام

تو اين مدت هرچي بدي خوبي ديدين ببخشيد.خيلي دوستتون دارم سعي ميكنم بيام و نوشته هاتونو بخونم

فراموشتون نمي كنم اميدوارم شما هم منو فراموش نكنين

براي شما آرزوي موفقيت و سر بلندي ميكنم

دوست دار شما …ياسمن

 

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 23:20 توسط ღیاسمنღ |

چه پرشتاب؛ چه بی امون؛ ميچرخه اين چرخ زمون


مثال برگ؛ مثال باد؛ داره ميره زندگيمون...


نه قصه بود نه سرگذشت؛ بازم يه سال عمرم گذشت...


چه ديدم از روزای قبل که سر رسيد روزای بعد...؟


قسمته که بازم باشيم؛ بهتره که با هم باشيم...


با هم باشيم بی غم باشيم؛ نه کوچيک و نه کم باشيم...


ماهها ميان ؛سالها ميرن؛ پولدارا با مالا ميرن؛ غمگين و خوشحالا ميرن


اما توی ذهن زمون با يه اثر يا يه نشون؛يادی تو دلها ميشه بود؛عکسی به ديوار ميشه شد...

امشب از عطر سحر گاهی رهاتر ميروم...از نسيم نوبهای با صفاتر ميروم...


امشب از طوفان عشقی بيقرار بی قرار...از فراز قله هستی فراتر ميروم


نیمه شبها راز ميگويد دلم با محرمی...اوج فريادم ز شيدايی رساتر ميروم


پرتو مهر خدايی در وجودم جان گرفت...از صدای آشنايی خوش صداتر ميروم


تا رهايی ميروم تا بيکران عاشقی...امشب از عطر سحر گاهای فراتر ميروم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:27 توسط ღیاسمنღ |

 

ترانه های دیروز و امروز

ديروز باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ............. .

 واما

امروز باز باران بي ترانه باز باران ,با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر

 مرد تنها ,مي چکد

بر فرش خانه باز مي ايد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه

 ي تنهايي افتاده نمي

دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟؟؟ نمي فهمم, چرا

 مردم نمي فهمند که ان

 کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟؟

مراقب افکارت باش که گفتارت مي شود ... مراقب گفتارت باش که رفتارت مي شود ... مراقب

 

رفتارت باش که عادتت مي شود ... مراقب عادتت باش که شخصيتت مي شود ... مراقب

 

شخصيتت باش که سرنوشتت ميشود

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 22:10 توسط ღیاسمنღ |



در اخرين لحظه ديدار به


چشمانت نگاه كردم و


گفتم بدان اسمان قلبم


با تو يا بي تو بهاريست


همان لبخندي كه توان را


از من مي ربود بر لبانت


زينت بست.


و به ارامي از من  فاصله


گرفتي بي هيچ كلامي. بودن.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 0:38 توسط ღیاسمنღ |

معنی رنگ رزها:

yaseman844.blogfa.com


رز قرمر: رزقرمز کم رنگ به نشانه " دوستت دارم" میباشد و رز قرمز پر رنگ به معنی زیبایی بیانتهاست. عشق بیریا ،زیبایی ،شجاعت و احترام از دیگر معانی آن میباشد.


• رز زرد: امروزه رز زرد به معنی شادی و خوشحالی میباشد ولی درگذشته این رنگ رز معنی کاهش میزان علاقه و وفاداری را داشت. شادمانی، رفاقت، شوق، حسادت، آغاز دوباره و معذرت خواهی از دیگر معانی آن میباشد.



• رز سفید: رزسفید به معنی عشق روحانی و پاک است و در دسته گل عروس به معنی احساس عاشقانه شادیآور و همچنین عشق مبارک و فرخنده میباشد. پاکی، معصومیت، سکوت، فروتنی و احترام دگر معانی آن است و با هدیه دادن این گل به طرف مقابل نشان خواهید داد که عشق و احترام شما نسبت به وی عمیق و خالصانه است.


• رز ارغوانی: این رز به معنی تمایل و اشتیاق فرد به طرف مقابلاست.


• رز نارنجی: رز نارنجی فریفتگی و دلباختگی را میرساند و گاه در معانی اشتیاق و آرزو نیز به کار میرود.


• رز صورتی: رز صورتی کمرنگ به معنی تحسین، ستایش، وقار، شایستگی و زیبایی میباشد و رز صورتی پر رنگ بهمعنی تشکر از طرف مقابل است.

.
• رز سفید: رز سفید به معنای پاکی، معصومیت، سکوت، فروتنی و احترام میباشد. با هدیه دادن رز سفید به طرف مقابل نشان میدهید که عشق و احترام شما نسبت به وی عمیق و خالصانه است.


• غنچه رز: نماد پاکی و زیبایی، جوانی و عشق نو پا میباشد.


 • گل گلایل: گلایل به معنی به یاد کسی بودن است و به دریافت کننده خود شیفتگی و احساسات عمیق قلبی طرف مقابل را نشان میدهد
.

yaseman844.blogfa.com


معنی تعداد شاخه گلها بصورت کلی در یک دسته:

• 1شاخه گل نشانه توجه یک فرد به طرف مقابل است.


• ۳شاخه گل نشانه احترام به طرف مقابل است.


• ۵شاخه گل نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل میباشد.


• ۷شاخه گل نشانه عشقبیانتها به طرف مقابل میباشد.

yaseman844.blogfa.com

معنی تعداد شاخه گل های رزدر یک دسته:

• ۱شاخه رز: یک احساس عاشقانه فقط برای طرف مقابلتان.


• ۳ شاخه رز: به معنای "دوستت دارم" میباشد.


• ۵ شاخه رز: به معنای "بی نهایت دوستت دارم" میباشد.


• ۱۲شاخه رز : به معنای "عشق ما به یکعشق دو طرفه تبدیل شده است" میباشد.


• ۳۶شاخه رز: احساس وابستگی رمانتیکرا نشان میدهد.


• ۹۹ شاخه رز: بیان آنکه عشق من برای تو جاودانه و تا ابد میباشد.


• ۳۶۵ شاخه رز: هر روز سال بهتو میاندیشم و دوستت دارم



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:36 توسط ღیاسمنღ |

سلام می کنم به همه ی دوست های گلم که امیدوارم هر جا هستن خوش و سلامت

باشن.....

می خواستم بگم که حضور من برای یه مدتی کم رنگه (به خاطر امتحانات...)

برام دعا کنید تا امتحاناتم رو به خوبی پشت سر بگذارم...

((((ممنونم))))))....

.`•. ¸(¨` •.*.¸.`•. ¸(¨` •.*.¸ .*´ •´¨) * . * . * . * ...*. .*´ •´¨) * . * . * .

یه متن زیبا از دکتر شریعتی گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد...

 

هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟


و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...




و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .

و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:2 توسط ღیاسمنღ |

زیباترین گل

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز

تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز

دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز

به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز

به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز

تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز

میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز

به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز

فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز

بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز

نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز

 

 

همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است گرچه پایان راه را نمیدانم
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:32 توسط ღیاسمنღ |

سلام می کنم به همه ی دوست های عزیزم......

من یه چند روز روزی نیستم ........چون می خوام برم مسافرت(اصفهان)

ولی زود بر می گردم ........

به خدا می سپارمتون......

مشکلات به سبکی هوا ...عشق به عمیقی اقیانوس

دوستی به محکمیه الماس...موفقیت به روشنیه طلا

اینها آرزوهای من برای تو........

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:36 توسط ღیاسمنღ |

این پست برای علاقه مندان به نقاشی گذاشتم........

من خودم یکی از علاقه مندا ن به نقاشی هستم شما چی؟؟؟

دو روز پس از گشايش نمايشگاهی از ۵۰ سال زندگی نقاشانه‌، استاد

مرتضی كاتوزيان در منزلش - تهران - در سن ۸۵ سالگی چشم از جهان

بست و بامداد ۲۴ فروردين‌ماه را نديد.

استاد عباس كاتوزيان كه در سال ۱۳۰۲

در تهران متولد شد؛ هنرجوی

هنرستان كمال الملك بود و بعدها در سال ۱۳۲۲ نايب رييس اين هنرستان

نيز شد.

گفته مي‌شود تنها نقاش ايرانی به‌شمار می‌رفت كه در سال ۱۳۵۲ آثارش

در كنار آثار استاد كمال الملك در مجلس شورای ملی به‌معرض تماشا قرار

گرفت.

كاتوزيان پنج نمايشگاه در آمريكا، دو نمايشگاه فرانسه، يك نمايشگاه در

انگلستان، ۲۸ نمايشگاه انفرادی در تهران و ۹ نمايشگاه در آبادان برپا كرد و

رفت.

برخي از آثار اين استاد نقاش در موزه‌های استان قدس رضوی، موزه

بوداپست، موزه سلطنتی اروپا و... به‌يادگار مانده است.

عباس كاتوزيان در زمينه‌ی نقاشی رئال و فيگوراتيو شهرت داشت. در آخرين

نمايشگاهش نيز آثاری را عرضه كرد كه حكايت از عدم پایبندی وی به

سبک‌های متداول نقاشی است.

 

یادش گرامی و نامش ماندگار باد.

 آثار مرتضی کاتوزیان

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 22:21 توسط ღیاسمنღ |

 

 هرانسانياسلاف همه ي پادشاهان وبزرگاني است كه تا

 

كنون زيسته اند.

 

 توبرادرمني وما همه فرزندان يك روح كل قدسي هستيم.

 

 طبيعت به كسي مديون نيستي . همه چيز را به همگان

 

مديوني.

 

 من كشورم را با ذر ه اي از عشقم به همه ي جهان  وطنم

 

  دوست مي دارم من دنيا را با همه ي وجودم

 

دوست دارم زيرا دنيا مرتعي است براي انسان كه نخفه ي الهي

 

در زمين است.

 

خوبي بايد در درون انسان همان گونه آزادانه جريان داشته

 

باشد كه بدي در آنسوي گور زندگي  مي كند.

 

كسي كه فرشتگان وشياطين را در زيبايي زندگي وخباثت آن

 

نمي بيند از دانايي بسيار دور افتاده

 

وروحش از مهر و عطوفت تهي است.

 

كسي كه بتواند بر چيزي كه خوبي را از بدي جدا مي كند

 

انگشت بگذارد هما ن كسي است كه

 

مي تواند درست بر حاشيه ي رداي الهي دست بكشد.                                                                                                                                      

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 19:21 توسط ღیاسمنღ |

                                       

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 19:21 توسط ღیاسمنღ |

  • اينک موج سنگين‌گذر زمان است که در من می‌گذرد.
    اينک موج سنگين‌گذر زمان است که چون جوبار آهن در من می‌گذرد.
    اينک موج سنگين‌گذر زمان است که چون دريايی از پولاد و سنگ در من می‌گذرد.


    در گذرگاه نسيم سرودی ديگرگونه آغاز کردم
    در گذرگاه باران سرودی ديگرگونه آغاز کردم
    در گذرگاه سايه سرودی ديگرگونه آغاز کردم.

    نيلوفر و باران در تو بود
    خنجر و فريادی در من.
    فواره و رويا در تو بود
    تالاب و سياهی در من.

    در گذرگاه‌ات سرودی ديگرگونه آغاز کردم.


    من برگ را سرودی کردم
    سرسبزتر ز بيشه

    من موج را سرودی کردم
    پرنبض‌تر ز انسان

    من عشق را سرودی کردم
    پرطبل‌تر ز مرگ

    سرسبزتر ز جنگل
    من برگ را سرودی کردم

    پرتپش‌تر از دل دريا
    من موج را سرودی کردم

    پرطبل‌تر از حيات
    من مرگ را
    سرودی کردم.

احمد شاملو
آذر ۱۳۴۰

 

 

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 23:30 توسط ღیاسمنღ |

"به نام نازترين ناز بي نياز  آن نازنين هميشه ناز"

    

  

دوست دارم پروانه باشم …توي باغچه ها بگردم

 

 

به كسي چيزي نگم از…حسرت وغم ودردم

 

 

دوست دارم ماهي باشم…در اقيانوس امواج

 

 

با پرستويي كه ساخته…لانه اي روي شاخ كاج

 

 

دوست دارم ستاره باشم…توي آسمون تيره

 

 

نور بپاشم روي عالم…بكنم چشارو خيره

 

 

توي دنيايي كه هرجاش...پر شده از خشم وكينه

 

 

ديگه هيچ اثري نيست…از محبت توي سينه

 

 

پروانه ماهي پرستو…ستاره يا هرچي كه باشم

 

 

دوست دارم تو باغ دلها…بذر خوشبختي بپاشم

 

                      

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 23:10 توسط ღیاسمنღ |

عشق مثل پرواز پرنده است.............عشق مثل آهویی درنده است

عشق یعنی گذشتن از مرز وجود..............مرگ یعنی سراغازی برای قصه گوی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:32 توسط ღیاسمنღ |

درياها و كوهها مي ميرند علفها وسبزها مي ميرند ستارها

 

وكهكشانهاوبالاخره انسانها مي ميرند وفقط عشق است كه نمي

 

ميرد . عشق و خدا

 

هرگز نمي ميرند.عشق خدا وغشق خدااست واين گونه ابديت

 

متولد مي شود.

 

و خداوند عشق را آفريد............

 

علفها در سبز شدن درياها ورودها در جاري شدن وكوها در قلها

 

 يشان معني

 

پيدا مي كنند و انسان با عشق فقط عشق...........

 

پس بار خدايا به من رحم كن به من كه مي داني ناتوانم رحم كن

 

 باشد كه دست و

 

پايي نداشته باشم باشد كه خانه اي نداشته باشم اما نباشد هرگز

 

 نباشد كه در قلبم

 

عشق نباشد هرگز نباشد.........

                              

                            وخداوند عشق را آفريد.......

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:18 توسط ღیاسمنღ |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:12 توسط ღیاسمنღ |

به شقايق سوگند که تو برخواهي گشت

من به اين معجزه ايمان دارم ...

باغبان دلشاد کنج ايوان زمزمه کنان مي گويد:

" منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "

ديرگاهيست که من روزنه را يافته ام

به اميد رويش لحظه سبز ديدار

بذر بودنت را در دلم کاشته ام ...

با خودم مي گويم :

" نکند بي خبر از راه رسي و من دلخسته

با آن همه گلهاي آرزو

در سحرگاه وصال جان خود را به تن خسته دشت بسپارم ... "

از نسيم خواسته ام مژده آمدنت را

به من عاشق رنگين بدهد ...

شک نبايد به دلم پاي نهد

من خانه قلبم را با اشک مژه گانم آب و جارو کردم

به اميد پيوند

به اميد لبخند

به اميد صحبت

آسمان مي خندد ، ماه همچون کودکي معصوم

سرسازش دارد ...

موجها مي رقصند، نسترن نيز چو آهوي دشت

به سرمه مشکي چشمانش مي نازد ...

عشق را مي بويم

زندگي مي پويم

آسمان مي جويم

دلم اما غمگين سبد شيشه اي نگاه مي بوسد ...

هيچ ترديدي نيست

من به اين معجزه ايمان دارم

که تو هم مي آيي

همراه چلچله ها، همصداي چکاوک ، هم پرواز قاصدک

هيچ ترديدي نيست

من به اين معجزه ايمان دارم

که تو هم مي آيي

تو مي آيي ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:53 توسط ღیاسمنღ |

ای کاش در روزی که متولد شده ام از دنیا میرفتم بی هیچ اسم ونشانی گمنام گمنام

آه آه که در میان این ادمیان سرد یخی فقط من عاشقم!

و من زیر نگاهای انها ذوب می شوم.سر در گریبان و خسته تر از باران.

دل کوچک نیلوفرانه باز می گیرد و در تلاطم است. راه را گم کرده ام و در پس کوچه های زندگی به دنبال طراوت و تازگی می گردد. و در دایره ی قسمت خسته تر از تکرار میدود. آه دلهای اسمانی کجایید کجایید که راز گفتن را از سر بگیریم با شکفتن گلی از خواب بیدار شویم و با ترانه های قناری زرد به رقص باران در اییم

پرواز دز اسمان خالی قلب ارزوی من است

زندگی به سان گلی است که در گلبرگ هایش خیالی و خارهایش واقعیتهاست.زندگی را باید دوست داشت تا شقایق هست باید زندگی کرد

با تاری از محبت با پودی از صفا پارچه ای به نام عشق میبافم پارچه ای که به وسعت عشق است.عشق هایی که مکمل زمانند عشق هایی که زندگی اند پارچه ای که پوشش خوبی برای قلب تنهایم باشد

زندگی چیست ؟زجر است نداری گرفتاری درد و یاس

یادمان باشد فردا حتما ,ناز گل را بکشیم


حق به شب بو بدهیم


و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان



وبه انگشت نخی خواهیم بست، تا فراموش نگردد فردا


زندگی شیرین است! زندگی باید کرد


و بدانم که شبی، خواهم رفت


و شبی هست که نباشد پس از آن، فردایی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:43 توسط ღیاسمنღ |

لالالا نخواب دنيا خسيسه واسه كم آدمي خوب مي نويسه يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده است يكي پلكاش تو خوابم خيسه خيسه لا لالالا نخواب عاشق يه سيبه هميشه سرخ و تب دار و غريبه تا اون بالاست رسيده است ولي تنهاست پايين هم كه مي افته بي نصيبه.
.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•¸
شايد آن روز كه سهراب نوشت: تا شقايق هست زندگي بايد كرد.
خبري از دل پردرد گل ياس نداشت…
بايد اين جور ن.شت : هر گلي هم باشي چه شفايق چه گل ياس زندگي اجباريست…

Home
Email
Night Skin